نذری

هر غذایی، وقتی نذری میشه یه چیز دیگست

چندتا عکس از نذورات مردم شوشتر(خودمون) در این ایام.(شله زرد و خرما)

/ 22 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دزفول مدرن

سلام به اسم دزفول مدرن منو لینک کنید

مهدی

من که از این چیزا گیرم نیومد. آپم

زینب سادات

من الان بین کامنتها یه چیزی دیدم نوشته بودین ! جمهع ی گذشته که ما شوشتر بودیم مسجدی دیدیم به اسم عبدالله بانو ! خیلی عجیب بود . ایشون خانم بودن یا آقا و م یدونید دلیل این نام گذاری چی بوده ؟!

محمد

سلام وب قشنگی داری وب مارو هم لینک کن www.faryadezendegi.blogfa.com

میروحید

سلام وب شما زیباست درود بر شما موفق وپیروز باشی

دلسوخته اهلبیت (ع)

بودند و اشک میریختند... حال و هوایی شد جلوی حرمت حسین جان...ومن به حال "خودم" اشک میریختم و دل صاف و اشک پاکی که ندارم ارباب بی کفن ...

دلسوخته اهلبیت (ع)

به استقبال سه روز طلایی>روزعشق>روزوفا>روزصفا شله زرد سفر عجیبی بود ...کودکی بین کاروان بود هم نام عباست ...وهم سن رقیه ات... مدام بهانه میگرفت ...همه را کلافه کرده بود و این بار بهانه ی " شله زرد"...انگار نمی دانست که اینجا عراق است و کربلا ...و در اینجا "شله زرد" معنایی ندارد...هر چه کردند آرام شود نشد ...گریه و اشک امانش را بریده بود...از محل اقامت حرکت کردیم برای زیارت تو... واین اولین زیارت بود برای خیلی ها...به نزدیکی حرم رسیدیم ...جلوی باب سدره...ولی نمیدانم چرا بسته بود...و کودک مدام اشک میریخت و در آغوش مادر رو به حرم ایستاده بود و با زبان کودکانه می گفت "شله زرد میخوام"... و دیدیم آنجا اتفاقی را که برای گنه کاری چون من درس عبرتی بود ...ناگهان درب حرم باز شد ... خادمانت ظرفی کوچک را آوردند و مردم هجوم بردند گویا غذای نذری بود...و یکی از دستهایی که به سمت خادمان "با اکراه "دراز شده بود دست پدر کودک بود...غذا را گرفت و به دست کودکش داد کودک آرام شد"خندید" ....همان جا روی زمین نشست ...ظرف را جلویش گذاشت و با دست شروع کرد به خوردن ....&q

دلسوخته اهلبیت (ع)

دلنوشته ای از سفرنامه یک زائرکربلا به استقبال از اعیاد شعبانیه